تبليغاتX
پسری از ایــران،دنیا را عوض خواهد کرد...


پسری از ایــران،دنیا را عوض خواهد کرد...

دوست ندارم خودم را به دیگران موفق نشان دهم،دوست دارم موفقیت هایم را به دیگران نشان دهم...

سلام.
در حال تالیف کتاب تخیلی جدیدی هستم.فقط خواستم شما دوازده صفحه اول کتاب را دریافت کرده و بخوانید.
نظرهای شما برای من خیلی خیلی اهمیت دارد.
جدا منتظر نظر های شما هستم.

لطفا از ورد 2007 به بالا استفاده کنید.

از آدرس زیر دریافت کنید:
http://setclick.ir/12.docx

با ارائه پیشنهاد دوستی از من حمایت کنید.
andy.harison@yahoo.com
به یادتان هستم،به یادم باشید...
همتون رو دوست دارم

آدرس فیس بوک:andy.harison

نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 13:33 توسط andy harison| |
فقط بدونید من هستم....

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 10:1 توسط andy harison| |
اعضای گروه ما در هر کشوری زندگی کنند به قوانین آن کشور احترام میگذارند و همیشه قوانین رو رعایت میکنند بطوریکه برای دیگرن الگو هستند....

نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 13:45 توسط andy harison| |
شنیدید از کتاب های تاریخ ما کوروش و هخامنش و داریوش و... در حال حذف هست...؟؟؟

میبینید تو رو خدا....دیگه بچه های ما اسم صاحبان ایران رو هم نخواهند شنید....

گروه ما اعتراض میکند...فریاد سر میدهد...زیر بار زور نمیرود....

خدایا به کی اعتراض کنیم....حرف دلمونو به کی بزنیم.....


نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 15:48 توسط andy harison| |
اعضای گروه ما هم اکنون مشغول کار روی خود هستند.

ما هدف داریم و برای آن حتی خود را فدا میکنیم.

هم اکنون مشغول خود سازی هستیم...

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 14:35 توسط andy harison| |
اعضای گروه ما خدای مخصوص خود دارند....

اعضای گروه ما خدای خود را با تمام وجود حس میکنند...

اعضای گروه ما دروغ نمیگند......

اعضای گروه ما غیبت نمیکنند.....

اعضای گروه ما از کسی نفرت ندارند.....

اعضای گروه ما حسود نیستند.....

اعضای گروه ما مستقیم به مدت زیاد به کسی خیره نمیشوند....

اعضای گروه ما هیچ وقت ناسزا نمیگویند....

اعضای گروه ما....

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 0:19 توسط andy harison| |
تو رو خدا بدونید،ما جو گیر نشدیما......................

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 11:2 توسط andy harison| |
تازه اومدم...

اومدم که جدی شروع کنم...

من دنبال یک گروه میگردم.اعضای این گروه دوست دارم مثل کوه باشند.هر کدام از انها باید خدای خود را حس کنند،با زبان مخصوص خود با او صحبت کند.

ولش کن کتابی بلد نیستم.عامیانه بهتره!

کساییکه همه دوستشون داشته باشند.اون ها هم همه رو دوست داشته باشند.

دروغ براشون معنا نداشته باشه.بی مرامی و بی معرفتی بلد نباشند.تا ته رفاقت پایه باشند.وقتی مسئولیت کاری رو قبول کردند تا ته پاش بمونند.

روی نفسشون بد جوری پا بذارند...

روی نفسشون بد جوری پا بذارند...

روی نفسشون بد جوری پا بذارند...

خیلی مهمه!چرا نباید به یک دختر یا پسر به چشم واقعا یک رفیق یا همراه یا همسفر نگاه کنیم،بدون کمی و کاستی...؟؟؟

من کسی رو میخوام که....

آره هزار تا دیگه هم بنویسم باز تموم نمیشه.میدونم چنین کسایی کم گیر میان یا دیر گیر میان.ولی اشکال نداره.من منتظر میمونم.

مشکل اساسی این جاست که من خودم اولین نفر خیلی از شرایط بالا رو ندارم....

آره.خیلی داغونم.خیلی دارم با خودم کلنجار میرم.چون خودم هنوز خیلی از این شرایط رو ندارم.ولی به خودم امید دارم و مطمئن هستم که شروع میکنم و در کمترین زمان همه شرایط بالا رو بدست میارم.

خیلی حرف زدم.کسی با این شرایط هست؟

کسی دوست داره مثل من از اول شروع کنه تا بتونه عضو گروه بشه؟؟؟؟

راستی کسی میتونه اسم گروه رو حدس بزنه؟؟؟

اصلا چی کار میخوایم بکنیم تو گروه؟؟؟؟

گفتم.همه چی آروم آروم.اول باید هممون شرایط عضویت رو پیدا کنیم.

واقعی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 2:45 توسط andy harison| |
دوست ندارم خودم را به دیگران موفق نشان دهم،دوست دارم موفقیت هایم را به دیگران نشان دهم...

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 13:14 توسط andy harison| |
میخواهم شروع کنم،ولی نمیدانم دقیقا از کجا؟؟؟

نمیدانم آیا کسی من رو همراهی میکند...آیا کسی به من اعتماد میکند؟

آیا موفق میشوم...؟؟؟آیا کسی کار من رو قبول دارد؟؟؟

آیا...

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 14:58 توسط andy harison| |